شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 35
رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية
فصل ششم ، در جهات وأحوال آنها است . بحث « جهت » با بحث « تناهى ابعاد » مرتبط است ، به اين لحاظ بحث از « جهت » بعد از بحث از « تناهى ابعاد » مطرح شده است . طرف ونهايت امتداد ، نسبت به همان امتداد ، « نهايت » و « طرف » ناميده مىشود ونسبت به اشاره به آن امتداد وقصد حركت به سوى آن امتداد ، « جهت » ناميده شده است ، پس در واقع ، هر كدام به اعتباري به امتداد تعلق دارند . شهرزورى در اين فصل ، ابتدأ به تعريف « جهت » پرداخته كه عبارت است از طرف امتدادى كه ممكن است مقصود به اشارهء حسى ويا مقصود متحرك در حركت مكاني باشد . به نظر أو « جهت » از موجودات محسوس است ، زيرا در هر اشارهاى ناگزير مشار اليه بايد باشد ، چنان كه در هر حركتي مقصودى لازم است ؛ چه اشاره وحركت به سوى هيچ نشايد . سپس به اقسام جهات پرداخته كه عبارتاند از جهات ششگانهء بالا ، پايين ، چپ ، راست ، جلو وعقب . مبنا ومعيار اين تقسيم ، بدن انسان است كه آن را به اعتبار امتداد طول قامت انسان به بالا وپايين وبه اعتبار امتداد عرض قامت انسان به چپ وراست وبه اعتبار امتداد عمق بدن انسان ، به جلو وعقب تقسيم كردهاند . تقسيم ديگر اين است كه جهات يا طبيعىاند ؛ ومعيار طبيعي بودن اين است كه با فرض ، متبدل نمىشوند ، مثل بالا وپايين ؛ ويا طبيعي نيستند كه با فرض ، متبدل مىشوند ، مثل چپ وراست وعقب وجلو كه فرض ايستادن يك نفر به طرف مشرق با فرض ايستادن همان شخص به طرف مغرب متفاوت است . « جهت » قابل قسمت نيست وشهرزورى چند وجه براي اثبات قابل قسمت نبودن آن ذكر كرده است . سپس اين موضوع مطرح مىشود كه جهات كه منتها وغايت إشارات وحركاتاند با توجه به تناهى ابعاد ، با يك جسم محيط ، محدود مىشوند كه از آن به « محدّد الجهات » تعبير مىكنند . جهات ، در ملأ هستند وممتنع است كه در خلأ باشند ودر عين حال اين ملأ يك جسم بيش نيست ، پس محدّد الجهات يك جسم